تبليغاتX
دختران حوا - پسران آدم - صفحه نخست
     
درباره
دختران حوا - پسران آدم
لاله را
مادرم کاشته بود
لاله عباسی شد
سیب را حوا چید
سیب آدم گردید
و بدان نام و نشان ماند که ماند
 

فهرست
صفحه نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب
خبرنامه

 RSS 2 
 
 

بایگانی
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/06/01 - 87/06/31
87/04/01 - 87/04/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
 

نویسندگان
حوا
آدم
 

پیوندها
Y.P.Y
رز وحشی
نوازنده باران
ساحره
نرم افزاری رایکا
خودم بی نقاب
شهر من
نجوای دل
عشق آتش خون
Galaxy
عسل درمانی
نگین سبز
سکوت
حلقه وب رادیو جوان
یه امردادی از آفتاب
حلقه سه شنبه
زردشت
راز دل مهتاب












 

پیوند به وبلاگ
دختران حوا - پسران آدم


دختران حوا - پسران آدم


دختران حوا - پسران آدم
 

طراح قالب
یوشا آل ایوب
 

اطلاعات وبلاگ
Powered by Blogfa

<-BlogCustomHTML->
 
آری

آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

این شعرو عزیزترین آدمی که تو زندگیم دارم برای تولدم بهم داد من که خیلی خوشم اومد و حیفم اومد ننویسمش




حوا | 85/06/30 | پیوند مطلب | 
 

آزادی

خيلي وقت بود نيومده بودم. ببخشيد يه مقدار كار داشتم.

 

امروز داشتم به آزادي فكر ميكردم. آزادي چيه؟ كيه كه به ما حق آزادي ميده؟ كيه كه آزادي. تعريف مي كنه؟ ما آزاديم؟

 

خيلي بهش فكر كردم و فقط به يه نتيجه رسيدم:

 

خدا مارو آزاد خلق كرده اما خودمونيم كه اين آزاديو تعريف مي كنيم. به نظر من هركسي حق داره فكر كنه و كاريو كه صحيح مي دونه انجام بده البته تا جايي كه به عقايد و افكار كسي توهين نكنه.

 

اگه هر كسي به اين فكر كنه كه بقيه هم حق دارن فكر كنن ولو فكر مخالف مشكلي براي هيچ كس پيش نمياد. مشكل از اونجا شروع مي شه كه ما ميخوايم ديگران هم مثل ما فكر كنن و ديگرانم مي خوان ما مثل اونا فكر كنيم.

 

هيچ دليلي نداره اطرافيانمون مثل ما فكر كنن. چيزي كه آزادي ما رو محدود مي كنه همين عدم احترام به حقوق ديگرانه.

 

روش فكر كنيد.




حوا | 85/06/03 | پیوند مطلب | 
 

فروغ فرخزاد

من از نهايت شب حرف مي زنم

 

 و از نهايت تاريكي

 

من از نهايت شب حرف ميزنم

 

به خانه من اگر آمدي اي مهربان چراغ بياور

 

و يك دريچه تا از آن

 

به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم.

 

 

اين شعر خودش انقدر گوياست كه دلم نمياد روش توضيحي بنويسم. فروغ  

 

 هم يه سنت شكن بود. كسي كه ميراث مادرش حوا رو به دوش مي كشيد.

 

فروغ هيچ گاه حاظر نشد تنها به شئي در زندگي مردسالارانه اطرافش  

    

تبديل شود.

 

  او زيست گر چه كوتاه زيست اما با كيفيت زيست و از زندگيش بهره كافي

         

  برد و به كمال رسيد.

 

 

 




حوا | 85/06/02 | پیوند مطلب | 
 

خونه من عشق من
دیروز کشتمش. انقدر گلوشو فشار دادم تا خفه شد.

داد میزد التماس می کرد. ولی من کشتمش.

دوسش داشتم بیشتر از تمام دنیا اما اون می خواست منو تغیر بده واسه همین کشتمش.

بعدش نشتم براش گریه کردم. دعا کردم کاش زنده شه. اما نه مثل قبل. کاش مثل اولش شه

امروز براش گریه نکردم. احساس راحتی می کنم.

خونمو هم آتیش زدم تمام وسایلمو دوست داشتم اما اونجا دیگه خونه ی  خوشبختی من نبود.

می خوام یه خونه نو بسازم شاید مثل این یکی. اما دور از این یکی می سازمش.

رو یه پایه نو یه جای نو یه خونه نو می سازم.

اگه این یکی سوخته حتما معنیش اینه که لیاقت یه بهترشو داشتم.

شاید فردا راجع به نقشش فکر کنم.




حوا | 85/06/01 | پیوند مطلب |