امروز روزي است كه مسيح به جلجتا مي رود. مسيحا . مسيحاي من به جلجتا مي رود. مسيحا . مسيحا دوستت دارم. مسيحا دوستت داشتم. امروز تنها تو نيستي كه به به صليب كشيده مي شود. قلب من نيز مصلوب است. مسيحا. صداي مرا مي شنوي؟ منم مريم. مريم. مريم.
من مريمم. از مجدل آمده ام . مسيحا مرا مي شناسي؟
من همان مريمم كه دوستت داشتم كه دوستم داشتي.
من همان مريمم كه به خاطر خدايت از من گذشتي.
من همان مريمم كه رهايم كردي.
من همان مريمم كه تنها و رها شده به مجدل پناه بردم.
من همان مريمم كه خيانت كارم خواندي و مي خوانند.
مسيحا مسيحا مسيحا من خيانت كار نبودم. تو به خاطر خدايت مرا رها كردي. وقتي بوي ماهي و زيتون هنگام شام از خانه ها بيرون مي تراود. وقتي مادران نوزادشان را در آغوش مي گيرند. وقتي بچه ها شاد و خندان پي هم مي دوند. مسيحا مسيحا مسيحا تو اين ها را از من دريغ كردي. تو مرا به مجدليه كشاندي. تو باعث شدي به دنبا خوشبختي گمشده ام در هر خانه اي محبت گدايي كنم. تو مسبب گناهان من بودي.
مسيحا دوستت دارم . من سوغات هزار دنيا را با خود دارم. مسيحا دوستت دارم.
تو خيانت كارم خواندي و من دوستت دارم. تو بخشش مرا نشنيدي. مسيحا خداي تو كه عاشقش هستي بخشايندست . تو كه بنده اويي چرا نمي بخشي.
بگذار تا موهايم را دور پاهاي خون آلودت حلقه كنم. بگذار تا انگشتان سوراخت را نوازش كنم. بگذار تا گرمي نفس هايت را حس كنم.
حوا | 85/05/02 | پیوند مطلب |
|