تبليغاتX
دختران حوا - پسران آدم - صفحه نخست
     
درباره
دختران حوا - پسران آدم
لاله را
مادرم کاشته بود
لاله عباسی شد
سیب را حوا چید
سیب آدم گردید
و بدان نام و نشان ماند که ماند
 

فهرست
صفحه نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب
خبرنامه

 RSS 2 
 
 

بایگانی
88/08/01 - 88/08/30
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/06/01 - 87/06/31
87/04/01 - 87/04/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
 

نویسندگان
حوا
آدم
 

پیوندها
Y.P.Y
رز وحشی
نوازنده باران
ساحره
نرم افزاری رایکا
خودم بی نقاب
شهر من
نجوای دل
عشق آتش خون
Galaxy
عسل درمانی
نگین سبز
سکوت
حلقه وب رادیو جوان
یه امردادی از آفتاب
حلقه سه شنبه
زردشت
راز دل مهتاب












 

پیوند به وبلاگ
دختران حوا - پسران آدم


دختران حوا - پسران آدم


دختران حوا - پسران آدم
 

طراح قالب
یوشا آل ایوب
 

اطلاعات وبلاگ
Powered by Blogfa

<-BlogCustomHTML->
 
همیشه تو هر مساله ای از حقم گذشتم.

همیشه فکر می کردم هرچی بیشتر به بقیه خدمات بدم بهتره.

اما تازه الانه که می فهمم اشتباه می کردم

اگه من حق خودمو به رسمیت نشناسم هیچ کس این کارو نمی کنه

دیگه نمی خوام خدمات داشته باشم

می خوام حقمو بگیرم

من از فردا زندگی تازه ای رو شروع می کنم

شایدم از همین حالا

و دیگه هیچ وقت از حق خودم نمیگذرم

دلم می خواست اینو به شما ها هم بگه که هیچ وقت از حقتون نگذرید

زندگی همیشه قشنگه و پر از اتفاقات تازست

مهم اینه که از اتفاقات زندگی درس بگیریم

نگذارید که هیچ اتفاقی کمرتون خم کنه

به دنیا نشون بدین که چقدر قوی هستید




حوا | 85/05/19 | پیوند مطلب | 
 

دیشب خواب یه سگ دیدم.

هیچ وقت از سگ نمی ترسیدم.

اما از اون ترسیدم

بزرگ بودو سیاه

خواستم از کنارش رد شم اما هی اومد جلو تا گازم بگیره

ترس رو با تمام وجودم حس می کردم

من از اون سگ برای اولین بار توی عمرم ترسیدم

میگن دیدن سگ توی خواب یه دشمن پسته یا یه آدم سخن چین

امروز به این موضوع فکر می کردم که یعنی سخن چینی انقدر بده که تو خواب من شکل یه سگ وحشتناک شده بود؟

مطمئنم اگه اون آدم سخن چینی که من خوابشو دیدم میدید که چقدر کاری که می کنه زشته مثل چیزی که من دیشب دیدم هیچ وقت این کارو نمیکرد.

به این فکر می کنم که ما چه کارای دیگه ای ندونسته انجام می دیم که تجسمش انقدر زشته؟

اما یه چیزی رو مطمئنم

می دونم تجسم دوست داشتن هیچ وقت زشت نمی شه.




حوا | 85/05/14 | پیوند مطلب | 
 

به قلبت اطمینان کن

به قلبت اطمينان كن. كساني كه انتظارشان را مي كشي در اعماق وجودت

 

گم گشته اند. تو اين را خوب مي داني.

 

آنها در ژرفاي تاريك جانت سر در گم اند.

 

آتشي روشن كن تا ببينند تا راهشان را باز يابند.

 

مسيري را كه از جهنم به روز روشن مي رسد.

 

به خود امروز.

 

پس اگر آنچه را كه مي خواهي نمي يابي به قلبت رجوع كن.

 

ريشه ي همه چيز آنجاست.

 

قلبت را جلا بده تا زندگيت جلا يابد.




حوا | 85/05/08 | پیوند مطلب | 
 

منم مریم مجدلیه(حوَا)

امروز روزي است كه مسيح به جلجتا مي رود. مسيحا . مسيحاي من به جلجتا مي رود. مسيحا . مسيحا دوستت دارم. مسيحا دوستت داشتم. امروز تنها تو نيستي كه به به صليب كشيده مي شود. قلب من نيز مصلوب است. مسيحا. صداي مرا مي شنوي؟ منم مريم. مريم. مريم. 

 

من مريمم. از مجدل آمده ام . مسيحا مرا مي شناسي؟

 

من همان مريمم كه دوستت داشتم كه دوستم داشتي.

 

من همان مريمم كه به خاطر خدايت از من گذشتي.

 

من همان مريمم كه رهايم كردي.

 

من همان مريمم كه تنها و رها شده به مجدل پناه بردم.

 

من همان مريمم كه خيانت كارم خواندي و مي خوانند.

 

مسيحا مسيحا مسيحا من خيانت كار نبودم. تو به خاطر خدايت مرا رها كردي. وقتي   بوي ماهي و زيتون هنگام شام از خانه ها بيرون مي تراود. وقتي مادران نوزادشان را در آغوش مي گيرند. وقتي بچه ها شاد و خندان پي هم مي دوند. مسيحا مسيحا مسيحا تو اين ها را از من دريغ كردي. تو مرا به مجدليه كشاندي. تو باعث شدي به دنبا خوشبختي گمشده ام در هر خانه اي محبت گدايي كنم. تو مسبب گناهان من بودي.

 

مسيحا دوستت دارم . من سوغات هزار دنيا را با خود دارم. مسيحا دوستت دارم.

 

تو خيانت كارم خواندي و من دوستت دارم. تو بخشش مرا نشنيدي. مسيحا خداي تو كه عاشقش هستي بخشايندست . تو كه بنده اويي چرا نمي بخشي.

 

بگذار تا موهايم را دور پاهاي خون آلودت حلقه كنم. بگذار تا انگشتان سوراخت را نوازش كنم. بگذار تا گرمي نفس هايت را حس كنم.




حوا | 85/05/02 | پیوند مطلب |