تبليغاتX
دختران حوا - پسران آدم - صفحه نخست
  دختران حوا - پسران آدم  
فهرست
صفحه نخست
پست الکترونیک
خبرنامه

 RSS 
 
بایگانی
87/04/01 - 87/04/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
 
نویسندگان
حوا
آدم
 
پیوندها
Y.P.Y Design
رز وحشی
با من
بانو خانم
مطالب و عکس های روز دنیا
پرواز مرغ فکر
فقط عاشقا بیان تو
می اندیشم شاید خواب بوده ام
عشق آتش خون
سمفونی کوهستان
آموزش فتوشاپ
چایی نبات
سکوت
انتقاد اجتماعی/درد دل شخصی
یه امردادی از آفتاب
آواز سکوت
حماسه چالدران
راز دل مهتاب
کورش پادشاه عدالت
حلقه سه شنبه
زردشت
حلقه وب رادیو جوان
نگین سبز
دوست دارم
Galaxy
نجوای دل
شهر من
خودم بی نقاب
نرم افزاری رایکا
یک سطر دلتنگی... و دیگر هیچ

 
پیوند به وبلاگ
دختران حوا - پسران آدم


دختران حوا - پسران آدم


دختران حوا - پسران آدم
 
طراح قالب
یوشا آل ایوب
 
اطلاعات وبلاگ
Powered by
www.BlogFa.com

نسخه 2.5.5

[Valid CSS]

[Valid RSS]

<-BlogCustomHTML->
 
آدم
هفته ای که گذشت برای من خیلی سرنوشت ساز بود چون به چیزایی فکر کردم که تا حالا پیش نیومده بود که لزوم فکر کردن بهشو احساس کنم فکر کردم.
بعضی وقتا چیزاییو که در کنارمون داریمو دوسشون داریم چون زیاد میبینیم قدرشونو نمیدونیم اما وقتی شرایطی به وجود میاد که از اون چیز یا اون کس دوریم تازه می فهمیم چه جواهریو در کنارمون داریم.
من همیشه آقای آدمو دوست داشتم و دارم اما اتفاقاتی که افتاد باعث شد بفهمم وجودش در کنار من جزو لاینفک خوشبختی منه.
حالا که بعد از مدت ها می نویسم دلم میخواد این شعرو به اون تقدیم کنم که گرمای وجودش انگیزه زندگی کردن منه.
-بد عادت نشین از هفته دیگه مطالب متافیزیکی و اجتماعی روانشناسیمون دوباره سر جاشه-

آرام نگیریم
از عشق بمیریم
آن گاه به پاییز دو چشم تو ببینم
هر برگ که از شاخه جانم به کف باد روان است
هر سال که از عمر من آید به سرانجام
بینم که به پاییز دو چشم تو هر آن برگ
هر درد
هرشور
هر شعر
کز قلب من خسته جدا شد
باد هوست برد
آتش زدو خاکستر آن را به هوا ریخت
من هیچ نگفتم
جز آن که سرودم
پاییز چه زیباست
مهتاب زده تاج سر کاج
پاشویه پر از برگ خزان دیده زرد است
آن دختر همسایه لب نرده ایوان
می خواند با ناله جانسوز
چون دید لب پنجره مرد است:
خیزیدو خز آرید که هنگام خزان است




حوا | 87/04/05 | پیوند مطلب | 
 
متی
نور و نمک
"شما نمک جهانید. اما اگر نمک خاصیتش را از دست بدهد، چگونه می توان آنرا باز نمکین ساخت؟
دیگر به کاری نمی آید جز آنکه بیرون ریخته شود و پایمال گردد.
شما نور جهانید. شهری را که بر فراز کوهی بنا شده، نتوان پنهان کرد. هیچ کس چراغ را نمی افروزد تا آنرا زیر کاسه ای بنهد. بلکه آنرا بر چراغدان می گذارد تا نورش بر همه بتابد. پس بگذرید نور شما بر همه بتابد تا کارهای نیکتان را ببیند و پدر شما که در آسمان است، بستایند."

طلاق
گفته شده است: "هر که زن خود را طلاق دهد، باید به او طلاق نامه ای بدهد." "اما من به شما می گویم: هر که زن خود را جز به علت خیانت در زناشویی طلاق دهد، باعث زناکار شدن او میگردد. و هر که زن طلاق داده شده را به زنی بگیرد، زنا میکند!"

بخواهید، بجویید، بکوبید
"بخواهید که به شما داده خواهد شد. بجویید که خواهید یافت. بکوبید که گشوده خواهد شد.
زیرا هر که بخواهد به دست می آورد، و هر که بجوید یابد، و هر که بکوبد در به رویش گشوده می شود. کدام یک از شما اگر پسرش/دخترش از او نان بخواهد سنگی به او می دهد؟ یا اگر ماهی بخواهد ماری به او می بخشد؟ حال اگر شما با همه بدسیرتی تان، میدانید که باید به فرزندان خود هدایای نیکو بدهید، چقدر بیشتر پدر شما که در آسمان هست به آنان که از او بخواهند، هدایای نیکو خواهد بخشید؟! پس با مردم همانگونه رفتار کنید که می خواهید با شما رفتار کنند." این است خلاصه تورات و نوشته های انبیا.(انجیل عیسی مسیح-متی)



آدم | 87/01/16 | پیوند مطلب | 
 
آرامش
خیلی وقت بود به روز نشده بودیم(که خوب البته فقط به خودمون مربوطه). خلاصه قراره دوباره منو آدم مطالبمونو بزاریم. بد عادتم نشید لطفا دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره .
این روزا به بیشترین چیزی که فکر کردم آرامش بود. چیزی که حالا خیلی ها ازش محرومند. اصلا آرامش یعنی چی؟ ما برای چی صبح تا شب کار می کنیم زحمت می کشیم چونه می زنیم کلاه میزاریم دعوا می کنیم جر و بحث میکنیم لبخند می زنیم برای یه دوست هدیه می خریم؟ این کارا رو هر روز بارها و بارها انجام می دیم و با یه شب خوابیدن و صبح بلند شدن همه چیز مثل اولش میشه(روز از نو، روزی از نو). اما کمتر به چرا؟ و برای چی؟ و تا کی؟ فکر می کنیم. من توی یه ظهر گرم وقتی رو تختم خوابیدمو همینطوری که از آفتاب لذت میبرم کتاب مورد علاقمو می خونم احساس آرامش می کنم; شما چطور؟



حوا | 86/12/14 | پیوند مطلب | 
 
عشق یعنی چی؟
علاقه؟!
عادت؟!
هواهوس؟!
حس سیار؟؟؟!!!
دوست داشتن؟!
میشه گفت نه این نه اون...
ولی نمیشه گفت یعنی این و اون...
میتونه هم مادی باشه هم معنوی.
میتونه شی باشه، حس باشه، تخیل باشه، شخص باشه، و ...
مهم اون همه چیزه درونی و عمقیه پاکیه که نسبت بهش داریم یا دارا میشیم.
اگر واقعی و درونی باشه: جدایی نمیاره، سرد نمیکنه، بی برکتی نمیاره، خسته نمیکنه، کمبود نمیاره، سیر نمیکنه و... ولو هم که برعکس. اما اونایی که تجربه کردن می دونن که عشق مثل یه دریاست گاهی وقتا آرومه و گاهی پر تلاطم. هیچ وقت هم از خودش جداتون نمیکنه. اما این وسط چیزی که مهمه اینه که یاد بگیریم چه جوری باید توی این دریا غوطه ور بشیم. اونوقته که این شما نیستید که شنا می کنید بلکه این دریای عشقه که شما رو جلو می بره. توی این دریا هر کسی به اندازه لیاقتش از اون بهره مند می شه و هیچ کسی تو محرومیتش جز خودش مقصر نیست(به قول بعضی از دیگران خلایق هر چه لایق).

در مورد آدما: توی این دریا گاهی گرداب درست می شه چون دو تا جریان آب با بارهای الکتریکی مختلف گاهی به هم برخورد می کنن( منظورم اینه که زن و مرد دو موجود کاملاً متفاوتند) این وسط به جای این که این دو جریان سرد و گرم مانع همدیگه بشن، باید بدونن که چطوری توی هم حل بشن.

و البته باید این همیشه یادمون باشه وقتی کسی میتونه قشنگ ترین لحظه های زندگیمونو بسازه، لیاقت اونو داره که براش همه کار بکنیم یا از همه چیزه مون بگذریم(تو عشق واقعی). اما به نظر من این راه رو نباید از همون اول پیشنهاد کرد چون خیلی ها تو پیدا کردن نیمه گمشدشون دچار اشتباه می شن(عقلشون = گوش و چشمشون).

توی عشق دو دو تا چهار تا معنی نداره. اگه عشق واقعی به وجود بیاد تمام موانع مادی معنوی خود به خود از سر راه برداشته می شن(چرا که عشق برکت داره). البته اگه عشق واقعی باشه.

آدما میتونن عاشق هم باشن اما نسبت به یه چیزایی نظرات مختلف داشته باشن. آدمای عاشق به نظر هم احترام میذارن.

تمام کسایی که میگن عاشق بودن اما حالا پشیمونن یا میگن عشق یه فریبه یا: عشق آدمو بدبخت می کنه، عشق سیاهه، عشق تاریکه، عشق مرگه، عشق بده، عشق خطرناکه(حسن)... مطمئن باشن که هیچ وقت عاشق نبودن. بلکه یه حس ساده یا عادت یا دوست داشتن ساده بوده که توش ضربه خوردن! عشق بزرگترین هدیه خدا به آدمه و راهی برای به تکامل رسیدن. پس امکان نداره خداوند به آدما، به اشرف مخلوقاتش هدیه ای بده که موجب رنجو عذابش بشه! ممکنه گاهی آدما توهم عاشق شدن بیاد سراغشون اما عشق واقعی تنها راه تعالیه.




آدم | 86/10/08 | پیوند مطلب | 
 
یلدا
به گذشته های دور ایرانیان بر می گردیم. زمانی که نخستین اندیشه های مزدا پرستی در قوم ایرانی پدیدار شد. مردمی که در کوه و صحرا زندگی می کردند و با زندگی چوپانی قرن ها بود که خو گرفته بودند با تضاد های طبیعت چون گرما و سرما سپیدی و سیاهی روز و شب تاریکی و روشنایی و با تضاد های خوی انسانی مثل خوبی و بدی و دشمنی و دوستی اشنا شده بودند آن ها به این اندیشه بودند که نیکی ها و بدی ها را سروری و سالاری باید چون شایسته نمی دیدند که سالار بدی ها بر خوبی ها فرمانروایی کند پس برای آنها سالاری جداگانه در نظر گرفتند و تضاد های دنیای زندگی را به جان یکدیگر انداختند پس به پندار آنان آنچه نیک و نغز بود آفریده اورمزد و آنچه بد و زشت بود زاده اهریمن پنداشتند.

روز روشن که هنگام گشت و کار و تفرج بود آفریده مزدا به شمار می رفت و شب که آمیخته با اسراری مرموز و آرام بود آفریده اهریمن می دانستند چرا که در آن هنگام دزدی ها و کشتار ها صورت می گرفت. ایرانیان دوران کهن برای رهایی از شب و اهریمن پناه به آتش فروزنده بردند تا بتوانند با نیروی اهورا مزدا دیوان و پریان و جادوگران را از آن خانه دور کنند زیرا عقیده داشتند در خانه ای که آتش است دیوان و جادوگران راه ندارند.

شبهایی که به دور آتش می گذشت آتشان نام داشت. امروزه هم در روستاهای خراسان به شب نشینی آتشان می گویند. آنها رسم را بر این گذاشتند که برای خاموش نشدن آتش نگهبانی را بر آن بگمارند که تا سپیده دم خاموش نشود. آتورپات (پاینده آتش) نام یکی از مقامات مذهبی دین ایران قدیم است که از همان دوران به یادگار مانده است. طولانی ترین شبهای سال انقلاب شتا است زیرا علاوه بر این که مردم در سرمای سخت زمستان دیر زمانی از دیدار خورشید محروم بودند و عقیده داشتند که این شب طولانی حمله اهریمن را در بر دارد. چون فردای آن شب روشنایی غالب می شد و روز طولانی تر می گشت مردم برای دفع نحوست آن شب و باز آمدن خورشید در فردای آن شب به شادی می نشستند و گرد هم به دور آتش جمع می شدند و در انتظار برآمدن خورشید و در واقع زایش دوباره خورشید بودند که نحوست شب دراز را با تولد خود از بین ببرد. ابوریحان بیرونی می گوید نام این روز میلاد اکبر است و مقصود از آن انقلاب شتاست. گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیارت خارج می شود و آدمیان به نشو نما آغاز می کنند و پریان به سوی فنا روی می آورند.
میترا

جشن شب یلدا میهمانی مذهبی و فدیه ای بود که نثار اورمزد می کردند. و چون پس از آن زمستان شروع می شد دیگر میوه ای پرورده نمی شد . این خوان میوه ها و خوراکی های گوناگون داشت و زمستان را که در پیش بود پر برکت می گردانید . امروزه نیز این رسم پا بر جاست . در این شب ها معمولا انار سیب به خربزه و هندوانه و انگور های آویخته و میوه های خشک زینت مجالس شب چله است. رسم بر ایرانیان چنان بود که هرگاه در هر ماه نام روز و نام ماه برابر می افتاد آن روز را جشن ماه دی و متعلق به اورمزد بود. دی از ریشه دا به معنای آفریدن و دادن است. روز اول هر ماه نیز هرمزد نام دارد. بدین ترتیب در اول دی ماه که نام روز با نام ماه برابر می افتد جشنی بزرگ برای خدای بزرگ برپا می کردند و آن را جشن نوروز می نامیدند چون از آن روز تا نوروز 90 روز فاصله دارد و زمین در گردش خود به دور خورشید در آن روز به نقطه تقریبی انقلاب زمستانی می رسد و سال نو با افزایش درازای روز آغاز می شود . ایرانیان قدیم سال دوازده ماهه را تمثیلی از جهان دوازده هزار ساله می پنداشتند که به 4 فصل سه ماهه تقسیم می شد. آغاز سال عبارت بود از دوباره زاده شدن یا دوباره پیدایی خورشید و آن اول دی ماه بود . خورشید مظهری بود از ایزد بزرگ میترا که نجات دهنده و مسیح جهان است. همین میترا یا خورشید است که در اول دی ماه نیروی شب را شکست می دهد و از تسلط آن در یک دوره سالانه رها می سازد بنابر این ایرانیانی که به میترا دلبسته بودند روز اول زمستان را که موقع انقلاب زمستانی خورشید بود و خورشید دوباره تسلط خود را بر جهان می گسترد روز تولد میترا می دانستند و جشن می گرفتند.
میترا

پش از ان که دین مسیح در روم قدیم رواج یافت اندک اندک جای ایین مهر را گرفت و بیشتر آداب و رسوم مهری را که از ایران مزدایی گرفته شده بود به خود پذیرفت زیرا این آداب مذهبی به صورت آیین های ملی برگذار می شد مردمی که به زور و ستم فرمانروایان تغییر آیین دادند رسم های دیرین را فراموش نکردند به این ترتیب میلاد مهر نجات دهنده به حضرت عیسی مسیح نجات بخشنده منتسب گشت . با آمدن مسیحیان سریانی به ایران شب یلدا نامیده شد که کلمه ای سریانی است با واژه نوئل از ریشه ناتالیس رومی که به معنی تولد است. بنابر این نوئل اروپایی همان شب یلدا یا شب چله ایرانی است. ایرانیان نخستین کسانی بوده و هستند که مسیح کودک را باز شناختند. به فرمان پادشاه اشکانی ایران سه تن از مغان ستاره درخشانی را که در آسمان پدیدار شده بود را راهنمای خود ساخته و به دیدار وی شتافتند در انجیل هم اشاره ای به این سه تن مغ شده و اثر ایران در مسیحیت در عروسک هایی که در شب نوئل با نام سه شاه مقدس یا سه مغ در کنار درخت کاج نوئل می گذارند هنوز پا بر جاست. جالب این که همین رسم تزیین درخت کاج در شب میلاد مسیح نیز وام گرفته شده از آیین های کاملا ایرانی است.

فهم مسحیت در گرو فهم مهر پرستی است. تا آنجا که آنها را دو دین خواهر نامیده اند. این آیین و آموزه های آن در رگ رگ فرهنگ و هنر ادبیات و سنت مسیحی رسوخ کرده است. از میلاد مسیح گرفته تا عشای ربانی و شام وحدت مسیحیان و عروج مسیح تقدس روز یکشنبه که روز خورشید یا Sunday نامیده می شود و مراسم تطهیر و غسل تعمید و تولد دوباره اصطلاحات آیینی نظیر پاپ پدر و القاب کشیش ها لقب Pius که برای پاپ انتخاب شده و شنل قرمز کاردینال ها و کلاه مخصوص پاپ و کاردینال تصاویر و بن مایه هایی از افلاک و زمین و اسمان و ماه و خورشیدو سیارات علایم منطقه البروج عناصر اربعه و ... در پیکر نگاری ها که زینت بخش صحنه هایی از کلیسای کهن است شبیه سازی نمادین حواریون با علائم منطقه البروج به نشانه زمان مقدس استفاده از نماد هایی چون سرو و کاج و صلیب و حمل ان بر دوش مسیح و از همه مهمتر اهمیت مرکزی مساله قربانی در نجات شناسی مسیحیت که بدون فهم آن فهم سنت مسیحی از مسیح غیر ممکن است.

شاید حق با گیاگمش باشد که می گوید خدایان نمیمیرند!
 
                                                                        یلداتون مبارک



حوا | 86/09/29 | پیوند مطلب | 
 
پذیرفتن خیر و صلاح خود
برای اینکه بتونیم با استفاده از تجسم خلاق اونچه رو که در زندگی می خوایم بیافرینیم باید مشتاق و قادر به پذیرفتن بهترین پیشکش زندگی، یعنی خیر و صلاح خود باشیم.

شاید عجیب به نظر برسه، نمی توانیم قبول کنیم که می تونیم اونچه رو که در زندگی می خوایم داشته باشیم، و این معمولاً ناشی از اعتقادی ریشه دار به بی ارزش بودن هست که در نخستین سالهای کودکی/نوجوانی به وجود اومده(از طریق دوستان، آشنایان یا خانواده). این اعتقاد اساسی اینجورین که "من اونقدرها نازنین و دوست داشتنی و ارزشمند نیستم پس لیاقت این رو ندارم که صاحب بهترین چیزها باشم".

معمولا این اعتقاد با احساس هایی متضاد مبتنی بر این که خیلی هم خوب و شایسته هستیم در هم می آمیزه. اگر می بینیم که نمی تونیم خود را در عالی ترین و شگفت انگیز ترین موقعیت های ممکن تصور کنیم یا اندیشه هایی این چنین به سرمان می یاد که "من هرگز نمیتونم صاحب اون چیز شوم." شاید لازم باشه به تصویری که از خود داریم بنگریم!

تصویری که از خود داریم یعنی شیوه نگرش و احساسی که به خودمون داریم. این تصویر معمولا پیچیده و چند جانبه هست.

یکی از موثر ترین راه ها اینه که ببینیم چه تصاویری از جسم خودمون داریم!

برای پی بردن به این، از خودتون بپرسید: همین الان به نظر خودم چه شکلی می آم؟ اگر خود رو زشت یا زمخت(لزج) و چاقو لاغر و گنده یا نی قلیان یافتید بدونید که اونقدرها هم خودتونو دوست ندارید تا اونچه که لیاقتش را دارید، یعنی بهترین چیزهای دنیا را به خود عطا کنید.

عبارات تاکیدی و تجسم خلاق بهترین راه برای آفرینش تصویری بهتر از خویشتن است. به محض این که پی بردید به دلیلی خود رو دوست ندارید، از هر مجالی برای تحسین و تمجید و قدردانی از خود استفاده کنید و عباراتی سرشار از مهر و محبت به خود بگویید.

به اون ویژگی هایی از خود فکر کنید که دوست دارید. همون طور که دوستای خوب خود رو با تمام نواقص و نقاط ضعفشان می توانید دوست بدارید خود رو می تونید همان گونه که هستید دوست داشته باشید و در عین حال بدانید که در بعضی از زمینه ها نیاز به رشد و کمال بیشتر دارید.

مدام به خود بگویید: من زیبا و دوست داشتنی هستم. من مشتاقم که شادمان خوشبخت و موفق باشم. من روشن فکرم. من کامل و تمام عیارم(حسشون کنید).

می تونید به جای تکرار عبارات بالا هر جمله ای که  فکر می کنید مناسبه انتخاب کنید.

تاثیر عمده این روش صحبت با خود به این علته که بیشتر تصاویر منفی ما در باره خودمون از سالهای اولیه کودکی/نوجوانی ما ناشی می شوند که دیگران از راه های گوناگون مارا قانع کرده اند که آدم های نالایق یا دست و پا چلفتی یا احمقی هستیم(کمتر یا بیشتر).

تلاش کنید خود رو هرچه روشن تر مجسم کنید و همان طور که به شخصی که دوست دارید عشق می ورزید به خودتان نیز توجه نشان بدهید.

تجسم خلاق برای برطرف کردن مشکلات جسمی که در خود احساس می کنید بسیار موثر هست. مثلا اگر احساس می کنید که خیلی چاق هستید یا خیلی لاغر هستید باید به طور همزمان بر روی دو مساله زیر کار کنید:

1. از طریق عبارات تاکیدی و انرژی سرشار از عشق و محبت بیاموزید خود را همان گونه که هستید دوست بدارید و تحسین کنید(نه غرور).
2. از طریق تجسم خلاق و عبارات تاکیدی خود رو اونجوری که می خواهید باشید: لاغر و شکم تخت و سالم و شاد بیافرینید. این فنون برای ایجاد دگرگونی های راستین بی نهایت سودمندند(
زندگی هر شخص دربند اندیشه ای هست که در ذهن دارد(از گفته های امام علی و حضرت مسیح)).

دو دستورالعمل بالا را برای حل هر مساله که در خود می یابید می توانید به کار ببرید. یادتون باشه که: در هر لحظه انسانی تازه هستید. هر روز روزی نو است و فرصتی تازه تا دریابید که: واقاً چه انسان شگفت و شیرین و نازنین و قابل ستایشی هستید.

علاوه بر بهبود تصویری که از خود دارید تکرار عبارات تاکیدی برای این که با آغوش باز موهبت های کائنات(منابع انرژی) را بپذیرید نیز ارزشمند است مثلا تکرار این عبارت:
من با آغوشی باز عطایای این عالم را می پذیرم.

در زیر روشی رو می خونید که حس احترام به خودتون رو بهبود و گنجایش پذیرش عشق و نیرو و قدرتی را که کائنات(منابع انرژی) آماده و مشتاق است که در مسیر شما براند افزایش می بخشد:

مراقبه بر تحسین
خود رو در موقعیتی روزمره تصور کنید و ببینید که یک نفر(آشنا یا غریبه) با عشقو محبت و تحسین فراوان نگاهتون می کنه و صفاتی که در شما دوست دارد می ستاید. حالا ببینید اشخاص بیشتری به سویتون می آن و به شما می گن که انسانی شگفت انگیز و قابل تحسینی هستید(اگر این تمرین شما رو شرمگین و خجالت زده می کنه بهش بچسبید). حالا ببینید که جمعیتی افزون تر به سوی شما روانند و خود رو در حال بار عام دادن یا بر روی صحنه تصور کنید. مجسم کنید که تماشاچیان هلهله کنان برای شما کف می زنند و از جان و دل شما رو می ستایند و با تمام وجود تحسینتون می کنند. طنین هلهله های اونا رو با گوش جان بشنوید. بلند شید و در برابر اونا سر فرود بیارید و از حمایت و تحسینشون تشکر کنید.




آدم | 86/09/21 | پیوند مطلب | 
 
سر به راه از گهواره تا گور
امروزه زنان نمی خواهند فقط سر به راه باشند. آگاهی آنان از خود افزایش یافته است. با این حال تناقض های بسیاری در ذهن زن امروزی نهفته است. می کوشد خود را ابراز کند اما وجدانش ناراحت است. در بیرون خاموش اما از درون آکنده از کشمکش است. از سویی می خواهد محبوب همگان باشد و می کوشد همه را راضی نگه دارد و از سوی دیگر می داند در این صورت دچار وابستگی می شود. می خواهد به هدفش برسد اما میل ندارد دیگران را پشت سر بگذارد. می خواهد اعتماد به نفس داشته باشد اما کسی را نترساند.

دودلی و تردید او در حالات ظریف جسمانی اش نهفته است : سری خم شده نگاهی شرمگین و لبخندی مردد این پیام را مخابره می کند: "در عمق وجودم از خودم مطمئن نیستم."

خانم ها به راحتی می توانند خود را جای دیگران قرار دهند.با این حال در ابراز عقاید آرزو ها و احساسات خود دچار مشکل هستند. زن نمونه در جامعه کسی است که با لبخندی بر لب کارهای خانه و کارهای بیرون از خانه و همچنین مراقبت از فرزندان و وظایف زناشویی را انجام دهد . او فداکاری می کند اما توقع تشکر ندارد و در موقعیت فرودست خود به برخی از موقعیت های شغلی دست می یابد.

زنان بیش از مردان دچار اضطراب و افسردگی می شوند. فکر می کنند برای آن که از آنان قدر دانی شود باید بیش از مردان زحمت بکشند. آنان بیش از همکاران مرد خود کار می کنن اما کمتر قدرشان را می دانند و بهره کمتری نصیبشان می شود . حتی خود نیز قدر زحمت خودشان را نمی داند. بسیاری از زنان دستاورد های خوبشان را پنهان می کنند زیرا نمی خواهند به خود ببالند. انتظار می کشند تا شاید کسی آنان را کشف کند و چنانچه کسی پیدا نشد به افسردگی و دلخستگی دچار می شوند.

خانم ها می پندارند از طریق عزیز بودن و ساکت ماندن می توانند در زندگی خصوصی و شغلی به کامیابی دست یابند. امید دارند از طریق یاری دادن و خدمت کردن مورد محبت و قدر دانی قرار گیرند . فکر می کنند با سکوت و نشان دادن فهمیدگی شان می توانند دل مردی را به دست آورند. تنها راهبرد موفقیت که هیچ شکی درباره اش ندارند خوب بودن در نظر دیگران است.

آنها بسیار تلاش می کنند اما باور دارند که موفقیتشان پیامد تلاش آنان نیست. اگر موفق شوند آن را به حساب بخت و اقبال و اوضاع بیرونی می گذارند و اگر به هدف نرسند خود را زیر سوال می برندو از خود بیزار می شوند.

آنها نمی خواهند برجسته به نظر آیند و مرتکب این اشتباه می شوند که از طریق مخفی ماندن می توان به هدف رسید. خانمها باید بیاموزند که مخفیانه جویای سپاس نباشند بلکه در ازای لطفی که می کنند انتظار لطفی متقابل داشته باشند. آنها فداکاری می کنند و می پندارند که دیگران مدیون ایشانند و سرانجام دین خود را ادا خواهند کرد اما معمولا چنین نی شود.

بزرگترین مانعی که خانم ها باید از سر راه خود بردارند آن است که بخواهند محبوب همگان باشند. زیرا در ازای این خواست اعتماد به نفس استقلال و توان خود را واگذار می کنند و به جای آن که خود را باز یابند هرچه بیشتر از خود بیگانه می شوندو اگر کسی از آنان خوششان بیاد باورشان نمی شود.

زنانی که با خود در صلح به سر می برند میان توقعات خویش و انتظارات اطرافیانشان تعادل بر قرار ساخته اند آنها اهل خطر کردن هستند و می دانند ریسک به معنای امکان برد یا باخت است ولی خواهان برد هستند. مسخ دیگران نمی شوند و توانایی های خود را باور دارند.

متاسفانه کمتر زنی در راستای کسب استقلال گام بر می دارد. بیشتر زنان اسیر الگوهای قدیمی اند. دلهره از تنبیه شدن بابت گستاخی و نقض قواعد قراردادی در ذهن بیشتر خانم ها وجود دارد. آنها گرفتار سربه راهی خود هستند و بدین سبب از بسیاری از لذات زندگی محروم مانده اند. البته شیوه بار آمدن کودکی در این زمینه نقش به سزایی دارد.

در 30 سال اخیر دو اسلوب توضیحی روانشناختی برای روشن ساختن علل پیدایش و تثبیت سرکوب خویشتن به وجود آ مده است:

درماندگی اکتسابی: مفهومی بنیادی برای درک کشمکش های زنانه است . بسیاری از مسائل روزمره با این مفهوم قابل توضیح است. وقتی خانمی لاستیک خودرواش پنچر می شود و از پس تعویض آن بر نمی آید دچار درماندگی می شود یا وقتی شوهر زور گویش او را کتک می زند و جرات متارکه ندارد مانند درمانده ها عمل می کند. زلیگمان یکی از پیشنهاد کنندگان این مفهوم معتقد است دشواری های روحی از قبیل افسردگی و اضطراب را می توان می توان به صورت واکنش های درماندگی توضیح داد یک سلسله تجربه های گوناگون می تواند منجر به این باور شوند که نمی توانم به خودم کمک کنم یا از پس دشواری های زندگی بر نمی آیم. که البته این موضوع ربطی به واقعیت های بیرونی ندارد زیرا اکتسابی است و به هیچ وجه جنبه نا گزیر ندارد.

مفهوم پیشگویی پیش آورنده: به این معنی است که چون انتظار معینی وجود دارد رخداد متناظر با آن اتفاق می افتد. که این موضوع هم در مورد پیشگویی های خوشایند و هم ناخوشایند مصداق دارد.

درماندگی اکتسابی و پیشگویی پیش آورنده در می آمیزندو یکدیگر را تکمیل می کنند. درماندگی در موقعیت های روزمره گوناگون ظاهر می شود. خانم های درمانده به توانایی خود برای رسیدن به کامیابی شک دارند و به ندرت اهداف خود را تا به آخر دنبال می کنند و همواره به میزان زیادی عقب تر از امکانات خود گام بر می دارند و در صورت رویارویی با مشکلات کوچک به راحتی تسلیم می شوند.

برخی از زنان بر پایه تجربیات خود تصور می کنند با تکیه بر قوای خویش به نتیجه مورد نظرشان دست یابند و به یاری دیگران یا بخت و اقبال چشم می دوزند و تحت تاثیر الگوهای وابستگی فقط یک راه برایشان باقی می ماند ناچار می شوند خود را با خواسته های دیگران سازگار کنند.

افراد درمانده از بی حالی خستگی مزمن بی خوابی یا فعالیت بی هدف رنج می برند و گرفتار این باورند که هیچ چیز را نمی توان تغییر داد و می ترسند که مبادا به تنهایی از پس زندگی بر نیایند با این حال آنها فقط در مواقع بحرانی به درماندگی خویش اعتراف می کنند.

فقط تعداد اندکی از خانم های درمانده در مورد پیش بردن زندگی و تصمیم گیری احساس توانمندی می کنند . این وضعیت پیامد هایی نیز دارد. آنکس که توانمندی خود را باور ندارد به دیگران روی می آورد و از آنان یاری می طلبد به همین دلیل اغلب تمام انرژی شان صرف یافتن کسی می شود که بتوانند به او بچسبند. به جای آن که از نیروی خویش برای استوار ساختن و بیان کردن خواسته های خود استفاده کنند آن را با دل بستن به امید های واهی هدر می دهند.




حوا | 86/09/15 | پیوند مطلب | 
 
سه رکن ضروری برای تجسم خلاق
سه عنصر مهم وجود داره که که در هر وضعیتی میزان موفقیت تجسم خلاق را تعیین می کنه(توضیحات مقدمه ای در رابطه با تجسم خلاق در دو پست قبلی داده شده)

۱- آرزو: باید از دل و جان بخواهید آنچه را که برای تجسم خلاق انتخاب کرده اید داشته باشید یا بیافرینید. منظور از آرزو خواسته ای از سر حرص و تملک و حسادت نیست بلکه قصدو نیت و احساس روشن و نیرومند است. باید از خود بپرسید آیا از صمیم قلب می خواهم که این آرزو براورده شود؟
۲- باور: هرچه بیشتر به آرزوی خود و امکان حصول آن اعتقاد داشته باشید یقین بیشتری حس خواهید کرد. از خود بپرسید آیا معتقدم که این هدف می تواند وجود داشته باشد؟ و آیا باورم این است که تحقق آن برایم ممکن است؟
۳- پذیرش: باید مشتاق پذیرفتن و داشتن چیزی باشید که جویای آن هستید گاهی بی آن که هدفی را واقعا بخواهیم آن را دنبال می کنیم زیرا صرفا از فرایند دنبال کردن لذت می بریم. از خود بپرسید آیا واقعا می خواهم که این را به این صورت کامل داشته باشم؟

مجموع این سه رکن رو نیت می گن. هروقت نیت شما برای آفریدن چیزی کامل بود، یعنی سراپا طلب و آرزو بودید و اعتقاد کامل داشتید که به انجامش قادرید و کاملا مشتاق تصاحب آنید خواسته شما نمی تواند از تحقق باز ایستد و معمولا در مدتی کوتاه به آن می رسید.

هرچه نیت روشن تر و نیرومندتر باشد تجسم خلاق شما سریعتر و آسانتر به ثمر می رسد. در هر وضعیتی از وضع نیت خود جویا شوید. اگر سست و نا مطمئن است معمولا می تواند با تاکید زیر قدرتمند شود:

اکنون نیت می کنم که خواسته ام را اینجا و اکنون بیافرینم




آدم | 86/09/09 | پیوند مطلب | 
 
این روزا
تا کجا می خوایم ادامه بدیم؟

 نمیدونم کم کم دارم از زندگی کردن می ترسم

 وقتی تو خیابون راه می رم تو چشمای همه نفرت و بی تفاوتیو می بینم

 تا کی می خوایم این جوری زندگی کنیم؟

همه متظریم منتظر این که از هر فرصتی برای ضربه زدن به هم استفاده کنیم چرا این جوری شدیم دیگه هیچ کس به هیچ کسه دیگه اطمینان نداره

وقتی بچه بودیمو قصه می خوندیم فکر می کردم جادوگر شب جادوی سیاه گرد مرگ دروغه و فقط تو قصه هاست

 نمیدونم اون قصه ها از کجا اومده بودن اما حالا می بینم تمام اون قصه ها در مورد سرزمین تاریکی راسته

با تمام وجودم نفس نفرت انگیز جادوگر سیاهو این روزا حس می کنم

 حالا دیگه تمام امیدم به فرشته صبحه اگه وجودش قصه نباشه

یاد حرفای مادر بزرگ می یفتم که می گفت همیشه تاریک ترین قسمت شب درست قبل از طلوع خورشیده

یعنی تاریک تر از این هم می تونه بشه؟




حوا | 86/09/03 | پیوند مطلب | 
 
تجسم خلاق
تجسم خلاق، فن استفاده از نیرو(قدرت) خیال برای آفرینش خواسته های زندگیمون هست. "کافیه اون چیزی رو که میخوایم، روشن باشه و یقینش داشته باشیم تا مراد دلمون به سراغمون بیاید". تجسم خلاق، کاری تازه و عجیب و غیرعادی نیست. پیشاپیش هر روز، و در واقع هر دقیقه به آن سرگرمیم. این قدرت طبیعی تخیل ما، و همان انرژی اصلی و اساسی آفریننده عالم هست، که چه به آن واقف باشیم چه نباشیم مدام اون رو به کار میگیریم.
در گذشته، بسیاری از ما قدت تجسم خلاق خود را به طور ناخودآگاه به کار برده ایم. به علت نگرشهای ریشه دار منفی ای که نسبت به زندگی داشتیم(یا داریم)، خود به خود و به طور ناخواسته منتظر کمبود، تنگنا، بدبیاری، مشکلات زندگی بودیم. از آنجا که آنها را در ذهن، با ایمان و قدرت هر چه تمام تصویر می کردیم و میدیدیم، کم و بیش همونهارو برای خودمون می آفریدیم.
منظورم از این مطالب اینه که یاد بگیریم تخیل طبیعی خلاق رو به شیوه ای خودآگاهانه تر، و به صورت فنی برای آفرینش/خلق اونچه که میخواهیم در جهت مثبت، چه محبت، توفیق، شادمانی، تندرستی و زیبایی، آرامش و تمرکز، ثروت و توانگری و چه هر مراد دیگر دلمان بکار ببریم.
استفاده از تجسم خلاق کلید دستیابی به ذخایر طبیعی و فراوانی زندگی را در اختیارمون میذاره.
"تخیل یعنی توانایی آفریدن آرمان یا تصویری از اونچه که میخواهیم در ذهن"; که باید به طور منظم بر این آرمان یا تصویر تمرکز کنیم و اونقدر بهش انرژی مثبت بدیم تا در برون به صورت واقعیت عینی جلوه گر بشه. به عبارت دیگه تا زمانی که عملاً به اون چیزی که تجسم می کریدیم برسیم. اون چیز میتونه در هر سطحی، چه مادی چه معنوی باشه. شاید خودمون در خونه ای نو، ماشین گرون، کاری تازه، رابطه ای زیبا، احساس آرامش و وقار مجسم کنیم. شاید  مجسم کنیم که در وضعیتی دشوار و بدون تلاش هستیم و یا آدمی تابناک و سرشار از نور و محبت هستیم مهم این هست که بدونیم در هر سطحی که هستیم می توانیم کاری کنیم و همه اونها مثمر ثمر خواهد بود.
مثلاً فرض کنیم در کنار آمدن با کسی دچار مشکل هستیم و می خواهیم با آن شخص رابطه ای زیبا تر، عشقولانه تر، هماهنگ تر و غیره بیافرینیم. پس از استراحت در حالت ژرف و آرام و متمرکز مانند در ذهن مجسم می کنیم که با شخص(محبوب) مورد نظر در کمال صداقت و عشقولانه و صراحت حرف می زنیم. تلاش کنیم که این احساس رو، با قدرت و ایمان هر چه بیشتر در خود ایجاد کنیم که تصویر(تجسم) ذهنی ما امکان پذیر هست و جوری حسش کنیم که انگار قبلاً یا به تازگی رخ داده است. هرگز نا امید نشیم! این تمرین کوتاه و ساده رو اغلب تکرار کنیم شاید هم روزی 2-3 بار. و همیشه بهش بی اندیشیم. اگر در آرزو و نیت خودمون، صمیمی و واقاً مشتاق عوض شدن باشیم و در واقع یقین داشته باشیم، بزودی می فهمیم که رابطمون تغییر کرده و دلپذیرتر و خوشایند تر شده.
باید در نظر داشته باشیم که از این شیوه نمی توان برای کنترل رفتار دیگران، به منظور انجام کاری بر خلاف میل باطنی و اراده خودشان سود جویی کرد.
برای استفاده از تجسم خلاق باید مفاهیمی رو امکان پذیر بدانیم. اما لازم نیست که به یکی از آرمانهای ماورااطبیعی(ورد و جادو ) و یا قدرت بیرونی(چک و لگد) اعتقاد داشته باشیم. فقط مهمش اینه که آرزومند غنی سازی دانش و تجربه، عقاید تازه، قدرت درونی، ذهنی باز و معتقد در این زمینه باشیم. در اول با ذهنی باز مطالبش رو مطالعه کنیم و فنون رو آزمایش کنیم، بعد به داوری بشینیم و قضاوت کنیم که برامون سودمند بوده اند یا نه.
اگر با همین شیوه به استفاده از این فنون ادامه بدیم در مدت زمان کوتاهی متوجه میشیم که چه تحولات و دگرگونی هایی در ما و زندگیمون پدید اومدند که خوابشو هم نمیدیدیم.
تجسم خلاق در اصل به معنی استفاده از قدرت و نیروی درک و متصل کردن آن به اصول طبیعیست(تجسم خلاق = خیال خلق شده یا تفکر واقعی شده).
اگر هیچ وقت گلی زیبا یا غروبی سحرانگیز را ندیده بودیم و یک نفر برامون توصیف می کرد، چه بسا که اون رو خیالی هیچ یا تجسمی معجزه آسا می پنداشتیم اما وقتی خودمان چندبار شاهدش شدیم و یقین پیدا کردیم، دیگه به نظرمون طبیعی و عادی میاد و حالت خیالی و تجسمیش رو از دست میده که همین مساله در مورد تجسم خلاق صدق میکنه. "کافیه اون چیزی رو که میخوایم، روشن باشه و یقینش داشته باشیم تا مراد دلمون به سراغمون بیاید و مارو بهش برسونه"
مطمئن باشید تا به حال شده که به یک چیز فکر کنید، بعد از مدتی کم همون فکر به واقعیت بپیونده!
آنها را در ذهن، با ایمان و قدرت هر چه تمام تجسم کنیم و ببینیم، بزرگ و کوچیک همونهارو برای خودمون می آفرینیم.


آدم | 86/08/21 | پیوند مطلب |